امتیاز موضوع:
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوال 30:آیا امروز ترس در زندگی من جا داشت ؟
#1
سوال 30:آیا امروز ترس در زندگی من جا داشت ؟
پاسخ
#2
ترس از مهم ترین شاخه های بیماری ماست گاهی به صورت نمایان و شناخته شده بروز می کند و ما متوجه آن می شویم و گاهی به صورت های دیگری مثل خشم وعربده ،یاس و افسردگی ،غم رویا بافی و توهم و....بروز می کند و برای ما شناخته شده نیست و نمی دانیم که ریشه اصلی آن ترس  است  و گاهی هم ترس از خداوند باعث بروز بقیه ترس ها شده و زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهد
پاسخ
#3
بله
امروز از ترس کمک مالی کمتری نسبت به آنچه در ذهنم بود و قرار بود کمک کنم، کمک کردم(مالی)
امروز از آینده فرزندانم ترسیدم(شغل، روابط و ازدواج شون)
از آینده شغلی خودم ترسیدم
از آینده برادرم(معتاد در عذاب) می ترسم
پاسخ
#4
سلام داریوش معتاد
بله.ترس همیشه بابت ناشناخته ها دارم.من حتی در بهبودی نگران ترس هایی هستم که خودم برای اینده برنامه ریزی می کنم.
پاسخ
#5
یکی ازکارآمدترین سلاح های بیماری اعتیادهمین ترس است که زیربنایش ناآگاهیست که باعث میشود ایمانمان ضیف شده ودرهرکاری عقب نشینی کنیم.برای مثال:ترس ازتغییرکردن ویاازدست دادن لذتها اجازه نمیدهدتا از نواقصمون جدابشیم ویکی از دلایل ترسهایمان وحشت داشتن از اتفاقات ودنیای ناشناخته پیش رویمان است که خدایا فردا چه خواهدشد؟باتقویت روند ایمان آوریم وبالابردن سطح آگاهیم ودرمسیر روحانی بهبودی بودن،امروزه ترسهایم بسیارکم شده وحتی افکار مخرب وبحرانزاهم کمتربه سراغم میایند.

با باوری که نسبت به خداوندواصول روحانی بدست آورده ام واعتمادی که به اوکرده ام میدانم که اومرادربرابر ترسهایم محافظت مینماید امروزه سعی میکنم مشورت کنم وبامشارکت ترسهایم رارسواکنم،هرگاه که بابیماریم زندگی میکنم سرشارازترس ووحشت هستم.حال برای رویارویی باترسهایم از اصول روحانی شهامت،پذیرش وروشن بینی استفاده میکنم.?
پاسخ
#6
سلام
ترس ریشه بیماری من است.
وقتی یک کار یا مسئاله را درون خود نگه می دارم و آن را عنوان نمیکنم باعث ایجاد ترس می شود.ترس از امنیت مالی در من بیشترین احساس رو داشت.
پاسخ
#7
امروز نقص توهین تلقی کردن یک اعتراض ساده به سراغم اومد
یه لحظه نزدیک بود با فکرم برم و کل روزم رو خراب کنم
نشستم و به یه سئوال قدم یک جواب دادم: آیا هر اعتراضی را توهین تلقی می کنم؟
دیدم دقیقا به خاطر یه اعتراض ساده
( چقدر زیاد زعفرون ریختی تو چایی [تصویر:  1f610.png][تصویر:  1f601.png][تصویر:  1f60b.png])
دارم رنجش میگیرم
نقص حق به جانبی و توقع یقم رو گرفت
چون امروز خیلی تو کار خونه کمک کرده بودم هر مقدار دلم میخواد باید زعفرون تو چایی بریزم ،
پس چه حقی داری به من اعتراض کنی؟
و واقعا همین سئوال نجاتم داد و جونم رو خرید و امروزم رو و شاید چند روزم رو با همین یه ابزار برنامه خریدم.
ترس هم همیشه میاد تو ذهنم
ترس از آینده بچه ها، ترس از معتاد شدن پسرم ( بدون هیچ شاهد و دلیل) ،ترس از ازدواجشون، ترس از وضعیت مالی خودم، ترس از تصادف، ترس از هر کاری که قراره در آینده انجام بدم
این ترس ها همیشه بادلیل یا بی دلیل نیاد تو ذهنم
سعی می کنم شاهدشون باشم،
بهشون نگاه کنم ؛
ازشون فرار نکنم
چون من از ترسیدن هم می ترسم می ترسم
به ترس هام نگاه کنم،
انکارشون می کنم
امروز دارم یاد میگیرم که شاهدشون باشم
و رهاشون کنم
و سعی می کنم با مراقبه تنفس ازشون رها بشم.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان