امروز، ۱۱:۰۹ صبح
همه احساسها به نیروی برتر دارم از بینهایت منفی شروع میشود تا بینهایت مثبت همان افراط و تفریط زمانهایی که حالم بد است و طبق میلم نیست یک حالت یخهگیری پرخاشگری دائم میگوید کجا هستی خود را نشان بده وقتی حالم خوبه حاضرم همه کار برای خودم هم برای دیگران بکنم چون به ثبات شخصیتی نرسیدم و ظرفیتش را ندارم وقتی حالم خوبه هم او دوست دارم هم همه ر ما دو نوع احساس داریم مثبت منفی و گاهی خنثی حالا احساس مثبت ک عده میگویند بخشنده مهربان و عاشق قدرتش بیشتر از ماست(کتاب پایه) یکده میگویند به درد بخور نیست هنوزم تبعیض قائل میشود در قدم ۴ و ۵ خوب فهمیدم که احساسم را مستقیم به خودش بگویم باهاش مشارکت کنم دلیلش اینه که حائل را برمیدارد وقتی حالم خوبه احساس خوب و مثبت از سر شوق و رضایت است وقتی حالم بده طلبکارم در چراغها و عمهها اگرها میروم گلهمندیم شکل من بیماری اعتیاد است نیروی انسانی نمیتواند مشکل حل کند مشکل من معنوی است و در بخش معنوی است باید باید ازش کمک بگیرم احساس عجز داشته باشم و نسبت به او احساس نیروی برتر بهش داشته باشم حالا چرا میگویم احساسانتمان نسبت به نیروی برتر چگونه است به
خاطر اینکه بتوانیم با او رابطه بگیریم و کمک بشیم تشکر از توجه شما
خاطر اینکه بتوانیم با او رابطه بگیریم و کمک بشیم تشکر از توجه شما

