امتیاز موضوع:
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ارتباط با دیگران
#1
ارتباط با دیگران
بعضی روزها با دیگران احساس همسانی و همدردی نمودن و درجلسات احساس تعلق داشتن و خوشامد گوی دیگران بودن, خیلی راحت به نظر می رسد. درروزهای دیگر, هرچه که در آنجا می شنویم ما را از گروه جدا می سازد .نادیده گرفتن تشابهات و تمرکز روی تفاوتهایمان با دیگراعضا در جلسات, اغلب یک علامت خطر بوده و نشان از آن دارد که ازخودمان ناراحتیم .وقتی روی شخصیت دیگران تمرکز می کنیم ممکن است غیبت و شایعه پراکنی کنیم ,جروبحث کنیم و دربوجود آمدن عدم اتحاد سهیم شویم. زمانی که برروی شخصیت خودمان تمرکز می کنیم, خیلی زود خودمحور شده و دچارخود مشغولی می گردیم. هنگامی که روی زندگی برطبق ارادۀ نیروی برترمان و همچنینرساندن پیام تمرکز می کنیم, هویت مان رشد نموده و شکوفا می گردد. قدم دهم فرصت های بسیاری را دراختیارمان می گذارد تا از آن توسعه مواظبت نموده و رشدی را که خواهانش هستیم تغزیه کنیم و آن شاخه هایی را که کج و معوج نمو کرده اند بریده و اجازه ندهیم آنها بی رویه رشد کنند.
پاسخ
#2
همیشه جلسات برای من امن هستند و با ورود به جلسه در حالت مراقبه و یا یک آرامش خاص قرار می گیرم
اما گاهی وقت های که سر جای خودم نیستم و یا دچار خود محوری شده ام جلسات برای من سنگین می شود مشارکت آزاردهنده است و حتی با ظاهر آدم ها درگیر می شوم
در این مواقع مرور چند موضوع ساده ولی کارآمد مثل اراده نیروی برتر گرفتن ترازنامه شخصی مشارکت صادقانه خدمت کردن ارتباط با راهنما مطالعه نشریات می تواند مرا به مسیر بازگرداند
پاسخ
 سپاس شده توسط admin.a ، خلیل ن ، حـمـیـد ، Essi.toobchi ، admin ، ناظر9
#3
اولین ارتباط از خودم شروع می‌شد اینکه باخودم آشتی کنم و ظاهر پریشان و آشفته ام  رو درست کنم برای خودم ارزش قائل  بشم دوباره به لباس و زیبایی اهمیت دادن جزو اولویتهام باشه چون از خودم خجالت نکشم، و مهمتر از همه تو روابطم از هوای نفس دوری کنم . یک رابطه خوب رابطه ایست که هم ما قابلیت پذیرش دیگران واحترام به عقاید و باورهی دیگران را داشته باشم و هم با دیگران در صلح و ارامش باشیم و سر جنگ با کسی نداشته باشم . دو چیز در روابط با دیگران از اهمیت زیادی بر خورداره اصل فروتنی و احترام متقابل . در فدم پنجم نوشته یک رابطه  کاری و موفق زمانیه که منفعت دیکران رو هم در نظر بگیرم . اعتماد در روابط نقش فوق العاده و موثری داره زمانی که اعتمادم به کسی بیشتر میشه مسلما ارتباطم باهاش قوی تر میشه چون در گذشته برعکس بود من از آدمها فراری بودم و درکی از صمیمت نداشتم ولی امروز باهاشون هم صحبت میشم و به حرفهاشون گوش میدم، یواش یواش شناخت و باورم نسبت به دیگران بهتر شده و از تفاوتها دور شدم چون من شدیدا در روابطم با دیگران احساس خود کم بینی داشتم اما امروز روابطم با دیگران آگاهانه تر شده بهمین خاطر روابطی پایدار با دیگران شکل گرفته ...
پاسخ
#4
هیچوقت نمی دانیم چه باعث می شود کسی با ما احساسهمسانی و همدلی نماید وقتی که به دلیل بیماری وبهبودیمشترک مان نسبت به یکدیگر احساس مرتبط نمودن می نماییم تفاوت هایمان به جای اینکه محدود کننده باشند باعث
غنی تر شدن رابطه مان می گردند
پاسخ
#5
تمرین شفقت به ما کمک می کند تا از مقایسۀ خود با دیگران دست برداریم و شروع به دیدین ارتباطات عمیق و وجه
تشابه مان کنیم. سنت هایمان به ما یاد می دهند که همه با هم برابریم. این بدین معنی نیست که همۀ ما یکجور باشیم,
تفاوتهایمان بسیار قابل توجه بوده و بعضی اوقات بسیار سرگرم کننده می باشند. بسیاری از ما مشارکت کرده اند که
بخشی از آنچه در اوائل ورود به برنامه باعث شد آنها احساس راحتی کنند, گوناگونی اعضایی بود که درجلسات
حضور داشتند. این اعضا رفتاری ظاهرأ دوستانه نسبت به یکدیگر داشته و مشارکت می کردند. چنین صحنه ای با
تجارب گذشته مان, قبل و بعد از اعتیاد فعال, به شدت تضاد داشت
پاسخ
#6
با سلام
فصل دوم پاک زیستن به ارتباط های ما اشاره میکند. ارتباط با خودمون، ارتباط با خداوند، ارتباط با دیگران و ارتباط با محیطمان
هر موجودی چه انسان و چه غیر انسان به واسطه ارتباطهایی که دارد، زنده است. مثلاٌ اگر یک برگ را از شاخه جدا کنیم خواهد مرد یا اگر نور مناسب نبیند پژمرده خواهد شد، پس میبینیم که یک موجود زنده به واسطه ارتباطهایی که دارد به زندگی ادامه میدهد. انسان هم به همینگونه به زندگیش ادامه میدهد. و چون موجود به مراتب پیچیده ایست ارتباطهای پیچیده و گسترده ای دارد. من در زمان اعتیاد فعال ارتباط هایم سالم نبود، در اثر جهل و نادانی انواع خسارتها را به خود و اطرافیانم وارد میکردم. که این امر باعث خرابی جسمی، روانی، روحی، مادی، و اجتماعیم میشد.
در مسیر بهبودی به اصلاح روابط میپردازم و شروع آن با ارتباط خودم میباشد.
پاسخ
#7

--چیزهایی که در دنیای بیرون ما را ازیکدیگر جدا می سازند, در NA اهمیت ندارند. بیماری اعتیاد تبعیض قائل
نمی شود و ما نیز نباید این کار را بکنیم. با وجودیکه می دانیم چنین چیزی از نظر بنیانی حقیقت دارد, برخی اوقات به سختی می توانیم آن را اجرا نموده و نسبت به دیگران تبعیض قائل نشویم. بعضی از الگوهای پیش داوری و تبعیض چنان عمیق در بافت زندگی مان نقش گرفته اند که حتی خودمان نیز متوجه آنها نیستیم. ازطرف دیگر اگر درطی عمرمان با ظلم و تبعیض مواجه بوده ایم, ممکن است نسبت به علائم آن چنان حساس باشیم که حتی زمانی که وجود ندارند آنها را تصورکنیم.

@پاک زیستن@
پاسخ
#8
بهبودی در انزوا صورت نمی گیرد. در این راه ما به یکدیگر نیازمندیم و باید به دنیای اطرافمان متصل باشیم. پاک زیستن ما در روابطمان نهفته است و این شامل رابطه مان با خود، با دوستان بهبودی، با عزیزانمان، با جامعه و نهایتا با نیرویی برتر از خودمان می گردد. وجود دیگران در زندگی ما وسیله ایست که از طریق آن عنایت الهی را تجربه میکنیم. همانگونه که معجزۀ تغییر را در دیگران می بینیم، دیگران نیز شاهد تغییرات ما بوده و آن ها را به خودمان بازتاب خواهند داد. روابط ما دریچۀ جدیدی را به دنیای اطرافمان باز نموده و موجب پیشرفت روحانی مان می گردند. واقعیت این است که اغلب ما نمی دانیم چگونه با دیگران رابطه برقرار کنیم. بعضی ها معتقدند ناتوانی در ایجاد و حفظ یک رابطه در دراز مدت, نشانگر بیماری اعتیاد ماست. کتاب پایه به ما می گوید بیماری اعتیاد ما را به اشخاصی منزوی، وحشت زده و حیله گر با عاداتی عجیب و غریب تبدیل می کند که نزاکت اجتماعی خود را از دست داده اند. وقتی وارد بهبودی شدیم نمی توانستیم درک کنیم چرا قادر به ایجاد رابطۀ درست با دیگران نیستیم. عادات وتوقعات ما تحت تأثیر تجارب ما در اعتیاد فعال قرارگرفته بودند. برای دیگران آسان نبود که با ما زندگی کنند. وقتی مصرف می کنیم به دیگران خسارت می زنیم و کسانی که به ما نزدیک ترند صدمات بیشتری میخورند. ما می توانیم انسان هایی لجباز, شکاک ,خشمگین, وحشتزده و پر ازکنایه باشیم که باید همه کارها را طبق ارادۀ شخصی خویش انجام دهیم. زندگی ما جهنم بود و دیگران را نیز با خود به آنجا می بردیم. ما شکست و اغلب خشونت را تجربه کردیم و چیزهای زیادی را در زندگی از دست دادیم. حتی اگر به هنگام ورود به برنامه, خانواده و شغل خود را از دست نداده باشیم باید طرز برخورد مان با آنها را تغییر دهیم. کسب این مهارت ها در بهبودی فرایندی طولانی و دردناک است. وقتی نگاهی به دوران اعتیاد فعال می اندازیم، از خساراتی که به بار آورده ایم و فرصت هایی که برای داشتن روابط صمیمی از دست داده ایم شگفت زده می شویم. اما در عین حال می توانیم برای پاک بودن و در مسیر تغییر قرار داشتن سپاسگزار باشیم. به رابطه هایی که در گذشته داشته ایم می نگریم و فکر می کنیم که دیگر امیدی برایمان باقی نمانده است. اما تجربه مان از قدم دوم به ما ثابت کرده است که سلامت عقل میتواند به ما بازگردانده شود. ما به کمکی نیاز داریم که عزیزانمان نمی توانند آنرا برایمان فراهم کنند. هیچ چیز ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر را ندارد.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان