امتیاز موضوع:
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوال 17 : چه شرایطی باعث شد تا رسما قدم یک را کار کنم ؟
#1
 سوال 17 : چه شرایطی باعث شد تا رسما قدم یک را کار کنم ؟
پاسخ
#2
بعد از امتحان کردن همه روشها و راه هایی که بلد بودم به این نتیجه رسیدم که دو راه دارم یا زندگی جدید به نحوه معتادان گمنام و یا زندگی بیمار گونه و ادامه اعتیاد و تحمل درد و رنج بیشتر و با قبول برنامه و شروع کارکرد قدم ها به طور منظم اولین چیزی که به زندگیم برگشت تمرین ناولین پایه بهبودی داشتن نظم است که با رفتن 90 روز 90 جلسه و 90 دقیقه به جلسه ، مشارکت روزانه ، مشورت و تماس روزانه با راهنما ، هفتگی قدم کار کردن یک نظم به زندگی من برگشت .
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر11 ، ناظر5 ، ناظر10
#3
[b]مفهوم کارکرد قدم یک : صداقت در گفتن و اقرار کردن  پذیرش شرایط و تسلیم شدن  راهنما گرفتن و ارتباط با او  مرتب به جلسات امدن  رفتار و عملکرد عاجزانه
همین بحران های که در سوال قبل نوشتم 
 وسوسه های فکری جور وا جوری که دارم  وسوسه و اجبار در مصرف نواقصم  تکرار


اشتباهاتم 
 قطع ارتباطم با دنیای اطرافم  اشفته شدن زندگیم حتی بعد از مدتی پاکی -وابستگی هایم  خسته شدن از دست نواقصم  و نهایتا اینکه متوجه شدم برای بهبودی اولین لازمهان کارکرد مرتب قدم اول است و به اخر خط رسیدنم باعث شد قدم 1 کار کنم 
[/b]
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ssaeedg ، ناظر5
#4
من به عنوان یک معتاد عیب بین و عیب جو هستم . اولین جایی که رفتارهای ناشایست (( البته از دید یک تازه وارد در آن زمان )) را دیدم در جلسات بود . آنها به هم میگفتن چون قدم کار نمیکنی این رفتارها رو داری و باز به هم میگفتن برو قدم کار کن تا درست بشی . من از اول که وارد جلسه شدم قدمها رو شروع کرده بودم اما هیچ درکی از آنها نداشتم اما با دیدن بعضی از اعضا پی بردم که باید تغییر کنم .
 کار کردن رسمی قدمها برای من به این شکل شد که راهنمایم را عوض کردم و موضوع را به ایشان گفتم و قدمها را دوباره با روشی جدید و رسما شروع کردم //
پاسخ
#5
من بعد از ترک تازه دیدم که مشکلاتی دارم که اصلا قابل تحمل نیستند و قضیه ورای مصرف و ترک و مواد هست.
با اینکه پاک بودم ،خیلی آشفته بودم ،بهم ریخته بودم ،همه چی و زندگیم داشت از هم می‌پاشید.
دنیا روو سرم داشت خراب میشد ،نمیتونستم با مسائل کنار بیام، ولی چیزی ک در چهره‌ی همدردانم میدیدم آرامش درونی بود که با وجود مشکلات و درد و رنج و... چقدر آروم و روحانی و معنوی هستند و انگار ک شکلی از خداوند بودند خیلی برایم عجیب بود ..
همه هم از کارکرد قدم و فقط قدم و قدم و قدم میگفتند.
ولی من بعد از مرخص شدن از کمپ بیشتر بهم ریختم و وضعیت زندگیم و خواب و خورد وخوراکم و رفتارم و اخلاق و... کلا وضعیت افتضاحی بود ک....
و زمانی ک راهنمایم رو عوض کردم هم روز شادی بود ک راهنمایی آگاهانه انتخاب کردم و همان شب بدترین اتفاق کل عمرم را تجربه کردم و با راهنما در میان گذاشتم و در حین حل و فصل مشکل ب روال قانونی بودم ، در این حین راهنمایم گفت کارکرد قدم رو شروع کن و من با دردهایی که غیر قابل توصیف هست قدم ها رو کار میکردم، وهر سوالی که مینوشتم واقعا ب مغز استخوانم رسوخ میکرد و ...
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر5 ، ناظر9
#6
(۱۳۹۸/۱۰/۲۲، ۱۰:۴۸ عصر)admin.a نوشته است:  سوال 17 : چه شرایطی باعث شد تا رسما قدم یک را کار کنم ؟
منظورازبطورمنظم یعنی ازفرم فقط برای امروزاستفاده کردن 
برنامه کوتاه مدت یعنی من مسئول بهبودی خودم هستم.فقط برای امروزبرنامه ای است که بایدخودم راباآن وقف بدهم یعنی روبروشدن بامشکلات روزمره ,عملکردروی 17سوال قبلی یعنی به طورمنظم پیدایش ووسوسه های جدیدکه باعث شده به بهبودی منظم روی بیاورم .شرایط بیماری خودم,نحوه عملکرد,آنچه راکه ازبهبودی ,نمیتوانم کمک بگیرم .باوربه این کارهاداشتن به تنهایی فایده ای ندارد.شناخت نسبت به وسوسه های گوناگون,باعث میشودکه ازروی اجبارعمل کنم 
(بی تفاوتی نبودن براشتباهاتم واقراربرآنهاحتی اگر گذشته باشد,اقراربازوشفاف پیش راهنمایم)
پاسخ
 سپاس شده توسط eshgholi ، ناظر5 ، ناظر9
#7
شرایطی که قبل از لغزش برام پیش آمده بود لازم بود که دوباره قدم یک را بطور منظم کار کنم ولی از جاییکه لایه های انکار بر اثر رنجش و افسوس به حال خودم منو چنان زندانی افکارم کرده بود که در نهایت به اسارت نفس در آمدم و اختیار اعمال و رفتارم رو از دست دادم و پس از نبردی نابرابر در مقابل اعتیاد که با شکست من تمام شد با برگشت دوباره ام تصمیم گرفتم قدم یک را بطور منظم کار کنم

درد ، درد ، درد . آن هم درد نفهمی باعث شد تا دست از ادعای دانش و آگاهی بردارم و این بار سعی بر عملکرد این اصول داشته باشم
پاسخ
 سپاس شده توسط eshgholi ، ناظر5 ، ناظر9 ، ناظر10
#8
با سلام

قبل از آشنایی با NA همان آخر خط یاس و انزوا و جبر بود که همه ما تجربه کردیم.اما امروز مسئله برای روی آوردن به کارکرد قدم یک کمی متفاوت تر است امروز دلایل زیادی وجود دارد تا قدم یک را بطور رسمی بکار بگیرم در این سوال سه کلمه (بحران) و (رسما) و (قدم یک) کلید واژه های اصلی هستند مثلا در بحرانها(وسوسه ها،جنگ،بیکاری،احساس تفاوت با دیگران،عدم رضایت از زندگی.......) قدم یک (از درون بپذیرم،تمایل به اقرار داشته باشم،آشفتگی و از دست دادن اختیار را ببینم.......) رسما (جلسه بروم،از راهنما کمک بگیرم،مشارکت صادقانه بکنم،خدمت کنم،برنامه بهبودی داشته باشم......) و به این باور برسم که به تنهایی نمیتوانم برای خودم کاری انجام بدهم.این سوال مکمل برگه خواندنی (ما بهبود پیدا میکنیم) است که میگوید وقتی ما آخر خط میرسیم و درک میکنیم که چه با مواد مخدر چه بدون آن نمیتوانیم مثل یک انسان زندگی کنیم ........ آیا کار دیگری مانده است که انجام نداده باشیم؟) بله کارهای زیادی مانده است که انجام ندادیم مثل تسلیم،خدمت،ترازنامه،بخشیدن خودمان و دیگران،محبت ،صمیمیت،مرور قدم یک و در کل استفاده از تمام منابع NA
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، eshgholi ، kakam04 ، ناظر5 ، ناظر9
#9
امروزکارهایی که براساس آموخته های قدم یک انجام میدم چیست؟

مثال?روبروشدن با واقعیتها,خویشتن پذیری
پاسخ
 سپاس شده توسط eshgholi ، ناظر5 ، ناظر9
#10
با وارد شدن به انجمن و بدست آوردن پاکی فکر میکردم که دیگر مشکلی ندارم و میتوانم مثل آدمهای عادی زندگی کنم ولی با گذشتن مدتی از پاکی متوجه شدم که مشکل عمده

من مصرف مواد مخدر نبوده بلکه بیماری اعتیاد من است که مرا به این مرحله کشانده است. با یک نگاه به زندگی جدید اعضای قدیمی انجمن تمایل پیدا کردم که با نظم دقیق اصول

برنامه را به زندگیم وارد کنم. چون میدیدم آنها از موفقیت هایشان مشارکت میکنند و من هم مشتاق شدم راهی که آنها رفته بودند را بروم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر11 ، kakam04 ، ناظر5 ، ناظر9
#11
وقتی یه حرف یا حرکت نابجا از یکی یااز من اونقدر حالم بد میشه از این عاجز تر بایستی قدم یک کار کنم
پاسخ
 سپاس شده توسط eshgholi ، ناظر5 ، ناظر9 ، ناظر10
#12
(۱۳۹۸/۱۰/۲۲، ۱۰:۴۸ عصر)admin.a نوشته است:  سوال 17 : چه شرایطی باعث شد تا رسما قدم یک را کار کنم ؟
آشفتگی - عاجزی - کنجکاوی
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر5 ، ناظر9 ، ناظر10
#13
در  وهله اول شرایط بحرانی که در اثر فعال بودن بیماری برای ما آشفتگی به بار آورده بود ما را در شرایط خاصی قرار داده بود که نیاز به مدیریت و حرکت داشت.
با ورود به برنامه روزنه ایی در تاریکی رخ نمود که حاصل تسلیم و اعتماد به برنامه  بود بنابراین تمایل لازم را برای کارکرد قدم یک  در ما پدیدار شد
در وهله دوم روشن بینی حاصل از حضور دوستان و همدردانی که با وجود بحرانها و آخر خط یاس و انزواء به یک آرامش و اعتبار نسبی دست یافته بودند این تمایل و انگیزه را برای کارکرد قدم اول در ما نهادینه کرد و ما را متقاعد کرد که قدم یک را کار کنیم
پاسخ
 سپاس شده توسط eshgholi ، ناظر5 ، فریبرز۶۵ ، ناظر9
#14
شرایطی که دیدم ثبات شخصیتی ندارم، شرایطی که همیشه احساساتم ناپایدار بود و همیشه جابه جایی احساس داشتم، و اینکه که از حق انتخابم نادرست استفاده می کردم، شرایط بحرانی خیلی بدی که به واسطه مصرف مواد برایم پیش آمده بود و نظم و اراده زندگیم از دستم خارج شده بود و در واقع به آخر خط که همان یاس و انزوا باشد رسیده بودم. جهت منفی گرا بودن بیماری اعتیاد که همان آگاهی نسبت به بیماری و خطرات آن و جهت مثبت گرا بودن که همان دیدن رشد کسانی بود که این قدم را کار کرده بودند. عجز در برابر بیماری اعتیاد، صداقت و روشن بینی حاصل از وارد شدن به برنامه NA، دردهایی که با وجود پاک بودن بر اثر مصرف مواد کشیدم، آشفتگی‌ های اوایل بهبودی، ترس از لغزش و امید و روشن بینی به آینده ... اصلی ترین و مهمترین مساله برای من  تغییرات مثبتی بود که در دوستانی که این قدم رو کار کرده بودند و زندگیشون رو به رشد بود و من شاهدش بودم .....
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر5 ، فریبرز۶۵ ، ناظر9
#15
باسلام
ترس از مصرف ورهایی از وسوسه ولذت آن ، پیداکردن آرامش در زندگی ، برای رهایی از دام بیماری اعتیاد ، برای رهایی از جنگ خسته کننده ، برای اینکه نمیرم وزندان ویا تیمارستان راتجربه نکنم ، برای رهایی وبیرون آمدن از انکار اعتیاد ، برای رهایی از بهانه ودست آویز های مصرف ، برای روبرو شدن بامشکلات زندگی به صورت اصولی ،تجربه راه و روش جدید زندگی Heart
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر7 ، حـمـیـد ، ناظر5 ، فریبرز۶۵ ، ناظر9 ، ناظر10
#16
صادقانه تمایل داشتن شدید به بازیابیم،زنده بودنم وزندگیم.
خلاص شدن ازعادتهای معتادگونه.
نمی خواستم بیماریم ومشکلات امروزم رادرانکارنگه دارم.
تجربه ای که ازکارکردن قدمها مخصوصا قدم یک، آن تجربه به من می فهماند که نیازبه کارکردن قدم یک دارم.فهمیدم ودیدم به این روال نمیشودادامه دادبه این باوررسیدم که این قدمهااصولی هستند که مرا یاری میکنند. بخاطراینکه ازدست آویزهاوبهانه هارهاشوم لازم است بیشتربیماریم را بشناسم تابهترزندگی کنم. بیشترباخود صداقت داشته وتسلیم باشم ازهمه مهمتر دیگر دوست ندارم به روال گذشته زندگی کنم چون چیزی بجز نابودی برایم نداشت واین قدم راه نجات من بوده وهست ودربهبودی مرا یاری میکند.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر12 ، ناظر7 ، ناظر5 ، حـمـیـد ، فریبرز۶۵ ، ناظر9
#17
سلام
زمانی که نتوانستم بفهمم که چرا من مجددا بعد قطع مصرف دوباره به سمت مصرف میروم این باعث شد که از دیگر اعضاء تجربه بگیرم و به من پیشنهاد داده شد که قدم ها رو کار کنم و قدم یک کمک کرد تا بفهمم چرا مرتب لغزش می کنم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 1 ، ناظر5 ، حـمـیـد ، ناظر10 ، ناظر9 ، ناظر 13
#18
با درود فراوان 
من بعد از اینکه قطع مصرف مواد مخدر  کردم و دیدم ک دوباره زندگیم آشفته است و هیچ کنترلی بر روی آن ورفتارهایم ندارم ک بتوانم زندگی کنم  باعث شد ک من قدم یک را شروع کنم
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، ناظر9 ، ناظر 13
#19
با سلام
تو سوال قبلی چه بحرانهایی باعث شد من به بهبودی روی بیاورم .همون بحرانها همون آشفتگی ها همون تحقیرها همون عجزا و...باعث شد بیام سمت بهبودی ینی مسیرم رو عوض کردم.گذشته تلخ رو بزارم کنار و راه بهبودی رو ادامه بدم.بعد از چند وقت پاکی که زمانی برام بصورت یک افسانه بود و این پاکی از مواد مخدر برام از محالات بود با اومدن تو مسیر بهبودی و جلسات و گرفتن راهنما شروع کردم به کارکرد قدم‌ها.اون رسیدن به آخر خط ینی اینکه ب روال گذشته زندگی کردن نتیجه اون شد بی ارزشی،نا امیدی،شکست،تحقیر ،ترورهای شخصیتی،ترس،خلا،و...و من کاملا شکست خورده و چیزی جز انهدام خانواده نمی دیدم و چون خسته و درمانده شده بودم بهبودی را انتخاب کردم بهبودی هم برای من سلسله مراتب داشت .جلسه بیام راهنما بگیرم و قدم کار کنم.این برنامه تا زمانی برا من کار می‌کنه که بهبودی من تو اولویت باشه،
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، admin3 ، ناظر9 ، ناظر 13
#20
شرایطی که باعث شد من قدم یک را  کار کنم رسیدن به بی قدرتی در برابر بیماری اعتیادم است که من هر لحظه در برابر غیر قابل اداره شدن زندگی ام باید تسلیم برنامه باشم و عاجز وار زندگی کنم بپذیرم بدون برنامه نمی توانم با این بیماری کنار بیایم همانطور که در پمفلت ما بهبود پیدا می کنیم می گوید ما چه با مواد مخدر و چه بدون آن نمیتوانیم مثل یک انسان زندگی کنیم و یک راه بیشتر وجود ندارد وآن تسلیم در قدم یک و پذیرش اینکه زندگی ام غیر قابل اداره هست و من برای یک روز تنها و فقط یک روز می توانم با اصول برنامه پاک بمانم
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، admin3 ، ناظر9 ، ناظر 13
#21
سلام
 وسوسه پیش رونده وقتی نتوانی در مقابل ان راه حل پیدا کنی منجر به لغزش می شود.قدم یک این اگاهی را به من داده واین شرایط به من کمک کرد تا قدم یک را کار کنم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10
#22
سوال 17 : چه شرایطی باعث شد تا رسما قدم یک را کار کنم ؟(قدم۱)
خواندن این جمله ؛ که چه با مصرف و چه بدون آن نمیتوانیم مثل یک انسان زندگی کنیم،مگر اینکه قدم های خاصی را کار کنیم .
بعد از اینکه متوجه شدم که بیماری دارم که عوارض خود را در رفتارهای ضداجتماعی نشان می دهد، و طبقه بندی ، تشخیص و درمان آن سخت است .
پاسخ
 سپاس شده توسط Darush sistan
#23
بعدازورودبه انجمن ومشاهده خرابی های درونی وبیرونی حس عجیب تنهایی واشفتگی کردم نمیدونستم بایدچیکارکنم نه شغلی نه درامدی نه رابطه ای نه حتی بدن سالمی افکارم مدام درگیربودوبشدت عصبانی وپرخواشگربودم نه میل به  تلاش داشتم نه ازاین وضعیتی که توش بودم خوشم میومدبنابه پیشنهاددوستان راهنماگرفتم وشروع به کارکردقدم کردم وسعی کردم تاامروزقدمهاروبصورت جدی منظم ومرتب تمرین کنم
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان