امتیاز موضوع:
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوال 18: چه چیز مرا متقاعد می سازد که دیگر نمی توانم با موفقیت مصرف کنم؟
#1
 سوال 18:  چه چیز مرا متقاعد می سازد که دیگر نمی توانم با موفقیت مصرف کنم؟
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44
#2
ما زندگی را به نام راه حل زندگی خود انتخاب کرده ایم.مصرف متوالی و برگشتبه جای اول چه در زمان بهبودی(نواقص) و چه در زمان مصرف(مواد مخدر)احنمالا متقاعدمان میکندما در بهبودی حتا یک روز همنمیتوانیم نقص مصرف کنیم و بتوانیم ان را کنترل کنیم. امروز قول میدهیم عصبانی نشویم ولی بر خلاف تمام قول و قرار ها عصبانی میشویم. ما نمیتوانیم خودمان را متقاعد کنیم و بگوییم امروز خدا رو شکر حال خوبی دارم. ما دیگر نمیتوانیم در بهبودی سر خود را کلاه بگذاریم. ما در بهبودی وقتی موفق میشویم که صداقت داشته باشیم یعنی رو بازی کنیم. . هر چه تلاشمان بیشتر باشد موفق تر خواهیم بود.

اصول رو حانی در زندگی پیاده شود موفقیت تکمیل خواهد شد.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin.a ، Nazer 5 ، آزاد۰ ، ناظر9 ، ناظر11 ، ssaeedg ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44
#3
تجربیاتی که به مکررات داشتم،
تجربیات اعضاء که در مشارکتها در اختیارمان گذاشته‌اند
حال که با کارکرد قدم در بخش عجزهایم اقرار کردم به این موضوع،
چیزی بنام مصرف با موفقیت کلا وجود ندارد،
به طور کامل تسلیم شده‌ام و این در موفقیت کمکم میکند.
پاسخ
 سپاس شده توسط admin.a ، Nazer 5 ، آزاد۰ ، ناظر9 ، حـمـیـد ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44
#4
سی سال از عمر مصرفم در بیخبری گذشت و از دنیای جوانیم هیچگونه لذتی نبردم . دربدری و آوارگیهایی که نا خواسته گریبانگیرم شد و چقدر حبسهای به ناحق در زندان شدم و دردهایی که در کل زندگیم کشیدم و در کل هیچگونه موفقیتی در زندگی نداشتم ..
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، آزاد۰ ، ناظر9 ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44
#5
سلام..مصرف موفقیت آمیز برای من معتاد وجود ندارد عین سراب است
امکان نداره هم مصرف کنم هم حالم خوب باشه 
عین مصرف مواد چند لحضه وچند ساعت بیماری لذت میبره پشت بندش احساس گناه احساس حقارت خودآزاری وخسارت زدن هم به خودم هم به دیگران اینها عوارض مصرف نقص است
نمیتوانیم مصرف کنیم ولی داریم جون میکنیم زور میزنیم که با دلایل ظاهرا موجه حق مصرف را برای خود حفظ کنیم
بنابراین انتطار هم نداشته باشیم که زندگی به ما لبخند بزند وحال خوشی داشته باشیم 
بدون داشتن عوارض وپیامد نمیتوان قول دو بازی کرد
بدون داشتن عوارض نمیشود از ۰۰خشم عصبانیت۰۰غرور۰۰تایید طلبی..ووو   استفاده کرد۰
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر9 ، ناظر10 ، حـمـیـد ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44
#6
بله ما پس از رسیدن به آخرخط ، بارها و بارها سعی کردیم که مشکلمان را برطرف کنیم و یا آنرا اصلاح کنیم ، فکر میکردیم که اعتیادمان یک مشکل فردی و یا یک ضعف اخلاقیست و لذا به تنهایی سعی در حل کردن این مشکل که در واقع همان بیماری اعتیاد بود میکردیم . ما در واقع فکر میکردیم که مشکل اساسی ما فقط مواد مخدر است لذا تمام سعی و تلاشمان را میکردیم تا موادمان را ترک کنیم و مدتی هم به همین منوال طی میشد و ظاهراً پاک میشدیم اما بدلیل فعال بودن شاخصه های دیگر از بیماری اعتیاد سرانجام لغزش میکردیم

زمانی که متوجه شدم اختیار مصرف مواد ازدستم خارح شده وقتی که دست به هر کاری زدم با شکست رو برو شدم هر کاری برای رفع و رجوع ان می کردم بدتر می شد دروغ میم گفتم انکار می کردم بازهم بدتر می شد .
هیج وقت امید نداشتم از این دام بیرون بیام تمام ارتباطات من قطع شد .
تنهای گریبانم را می گرفت و مسرفم بیشتر می شد تمام نقشهایم نقش بر اب می شد در نتیجه دوباره احساس تنهایی می کردم منزوی می شدم . امروز با کار کرد قدمها و انتقال انها که خود را با ادم های عادی مقایسته می کردم متوجه شدم که اعتیاد جزیی از مشکل منشد ه درد خماری را به جان می خریدم و سعی می کردم اعتعیاد را انکار کنم یا با ان کنار بیایم در بهبودی هنگامی که فهمیدم تمام مشکلات از روز بیماری اعتیاد است نه بخاطر مصرف مواد نه بخاطر رفتارم سعی کردم ان ارا اصلاح کنم
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر11 ، حـمـیـد ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44
#7
با سلام
غیر قابل اداره بودن زندگیم دیدن آشفتگیهای پس از مصرف و دردهایی که میکشم.
مثلا ترور شخصیت شدن بخاطر دخالت در حریم خصوصی افراد.نداشتن حق انتخاب در زنگیم.عذاب وجدان گرفتن بخاطر رفتارهای ناسالمی که انجام میدهم.دیدن تنهایم وقتی داشته هایم را به رخ دیگران میکشم.توجه کردن به تجربه های دردآور خودم و دیگران.خودآزاریهایی که بعد از مصرف ابزارهای دوران مصرفی به سراغم میاید.دیدن عجز و ناتوانیم در مقابل افراد و افراط و تفریط.
در کل چیزی که باعث میشود تسلیم شوم انرژی ست میسوزانم و از دست میدهم وقتی با بیماریم زندگی میکنم.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44
#8
تمام تلاشم با شکست منتهی میشد
و دوباره ب اول خط برمیگشتم 
این سئوال برای من جالب است و میخواهد بیماری اعتیاد و عاجزیت من در برابر اون و مصرف مواد مخدر و تلاشهای ناآگاهانه برای رها شون را بمن گوشزد میکند
پاسخ
 سپاس شده توسط Darush sistan ، ناظر12 ، حـمـیـد ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44
#9
باسلام
زمانی که بدنم به همان مقدار مصرفی وزمان مصرفی جواب نمیداد واحساس نیاز بیشتری می کردم تا حرکت کنم ، وقتی رابطه ام با خانواده ومردم ،دوستان و همکارانم قطع شد ، وقتی به خاطر ظاهر آشفته ام نتوانستم درجامعه ظاهر شوم ، وقتی که خانواده ودوستانم به خاطر کارها ورفتارهایم به من اعتراض می کردند ، وقتی اداره کارها وزندگیم از دستم خارج شد ،وقتی که انجام کارهای روزانه ومسئولیت هایم مرتب به عقب انداخته میشد، وقتی که احساس تنهایی می کردم
الف : بله – باجایگزین کردن قرص والکل وسایر مواد دیگر وبه دلیل اینکه راه حل مناسبی برای نیاز ومشکلاتم نداشتم با اولین شرایط مصرف میکردم
ب – خیر – ترس از درد فیزیکی ، ترس از خماری و بی حوصلگی وکسل بودن ،نمی توانستم لذت مواد رافراموش کنم چون جایگزین مناسبی نداشتم ، پیدا نکردن جواب مناسب به سئوالاتی چون اگر مصرف نکنم چکار کنم واز زندگی چگونه لذت ببرم ویادوستانم را چکارکنم . Heart
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر8 ، ناظر7 ، حـمـیـد ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44
#10
عجز و اشفتگی هایم . کم اوردن در همه امورات زندگی و اینکه غیر قابل اداره شده بودم . تنهایی و طرد شدن از خانواده و اجتماع . مصرف مواد مخدر یا یکی از نواقص فرقی نداشت و در هر دو حالت با سریع ترین روش ممکن من را به اخر خط می کشاند
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر12 ، ناظر7 ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، مهدی1 ، سالار44 ، حـمـیـد
#11
(۱۳۹۸/۱۰/۲۲، ۱۰:۴۹ عصر)admin.a نوشته است:  سوال 18:  چه چیز مرا متقاعد می سازد که دیگر نمی توانم با موفقیت مصرف کنم؟
باسلام : هربار که ذهنم به‌من گفت این‌بار بادفعات قبل فرق میکنه تو می‌تونی و با دلایل‌به‌ظاهر موجه ولی غیرواقعی مصرف کردم دچار دردورنج بسیارحاصل از مصرف ، آشفتگی و به‌هم‌ریختگی درونی و بیرونی ، سردرگمی و بلاتکلیفی شدم ، ذهن من اول مرا متقاعد میکنه که مصرف کنم بعد شروع به سرکوفت زدن و سرزنش کردنم می‌کنه که : ای احمق نادان ، ای بی‌شعور چرااین‌کارو کردی و ... مرا دچار حال‌واحساس منفی ، بیزاری از خود ، عذاب وجدان و احساس گناه می‌کنه تا بتواند دوباره مرا در شرایط قرار دهد اماموضوعی که مرا به‌خود مشغول میکند و دقیقاً نمی‌دانم که برایش چه اقدام‌وعملی انجام دهم این‌است که حالا که متوجه شدم نمیتوانم مصرف کنم و حال واحساس خوبی داشته باشم ( مصرف مواد مخدر یا نواقص) چه اقدام و عملی باید انجام دهم ، من عمرم را صرف مصرف کردم و امروز به وضوح می‌بینم که اصلا هنر زندگی کردن را بلد نیستم و اصلا تعادلی در هیچ زمینه‌ای توزندگی ندارم ، حالا چکارکنم تا زندگی کنم ، الان که به‌مردی میانسال تبدیل شدم و هیچی بلد نیستم چطور این زمان کوتاه عمرم را به‌نیکی و سالم و مفید سپری‌کنم؟
سوال 18: چه چیز مرا متقاعد می سازد که دیگر نمی توانم با موفقیت مصرف کنم؟
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر7 ، Darush sistan ، ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44 ، حـمـیـد
#12
سلام
تجربه
در گذشته انواع و اقسام روش های قطع مصرف امتحان کردم برنامه های بسیاری برای ادامه دادن چیدم اما در همه روش ها با شکست مواجه شد.برای انجام درست زندگی مشکل داشتم.با ورود به انجمنna متوجه شدم در مصرف مواد و نواقص موفقیت وجود ندارد و فقط شکست است از تجربه اعضاء استفاده کردم و برای پاک زندگی کردن تلاش کردم و دارم سهم خودم را انجام می دهم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر5 ، عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44 ، حـمـیـد ، ناظر7
#13
هنگامی دربدرشدم ودیگرجایی برای خواب راحت نداشتم همه از من فرارمیکردند چهره کاذب داشتم زندگی نابسامان داشتم فقط فکرم موادومصرف موادبودخودم خودم رانمیتوانستم تشخیص بدم اشتیاق به زندگی نداشتم حق به جانب بودم مقصر دیگران رامیدانستم بی پول بودم غذانمیتوانستم بخورم نابجایی که دیگرموادمراارضا نمیکردودیدم دیگرموفقیتی وجودندارد
پاسخ
 سپاس شده توسط عبدالرحیم_بوشهر ، سالار44 ، حـمـیـد ، ناظر7
#14
سلام

تجربه
بارها مصرف را کنترل کردم اما فرقی نکرد.از اجبار وقوه قهریه استفاده کردم اما باز تاثیری نکرد.روش های مصرف را تغییر دادم .شهرم را عوض کردم.نوع موادم را تغییر دادم به این امید که در شرایط بهتری برای مصرف قرار بگیرم اما باز هم هیچ توفیقی ایجاد نشد ومن همیشه بدتر از قبل می شدم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، ناظر7 ، حـمـیـد ، ناظر5
#15
سوال18:چه چیز مرا متقاعد می سازد که دیگر نمی توانم با موفقیت مصرف کنم؟(قدم۱)
در نقطه به خصوصی مصرف ما حالت ضداجتماعی و غیرقابل کنترل به خود گرفت، این جا نقطه پایان دوران خوش بود، این درجه انحطاط در مورد هریک از معتادان متفاوت است.(کتاب پایه،ص ۷)
تجربه تلخ گذشته خودم حاکی از این است که معتاد تفننی وجودندارد.
شناختم ازبیماری و تأثیرجنبه های جسمی،فکری وروحی آن مرا متقاعد کرد که من دیگرمال مصرف نیستم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 1 ، حـمـیـد
#16
ساده ترین چیزی ک مرامتقاعدکردنمیتونمدبازمصرف کنم نگاه بزندگی گذشته وسعی درمصرف کنترل شده بودتجربه سالهاجنگ بی هوده برای فقط یکبارمصرف برامن این جاافتاده ک ازیک طناب بطورروزانه یک گام بالابرم وارتفاع بگیرم بعدفقط برای یکباردستمورهاکنم ازهمون طناب وانتظارداشته باشم دوباره بتونم طنابوتوارتفاعی ک بودم بگیرم واین مساوی باسقوط ومرگ منه
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر5 ، حـمـیـد
#17
گوش دادن به مشارکتهای اعضای جلسه وخصوصالغزشی هاتمرکزروی قدم اول وتمرکزبروی تجربیات تلخ گزشته خودم درک مفهوم بیماری اعتیادخصوصادرموردمصرف یکبارزیادوهزاربارکافی نیست وعدم تعادل وبحث ویاربرای منبطورزنده جاافتادنگاه درتلاشهای گذشته تغییرموادزمان ومقدارمشخص کردن استفاده ومصرف ازدارووالکل ودرنهایت مصرف بی رویه وافراطی موادبدترازقبل متقاعدم کردکه چیزی بنام مصرف موفقیت امیزوجودنداردحدالعقل برای من وجودندارد
پاسخ
 سپاس شده توسط Darush sistan ، حـمـیـد
#18
سلام

تجربه بهترین درس زندگیم بود.تجربه اولین بار مصرف ...تجربه قطع مصرف های کوتاه به من نشان داد که مصرف موفقیت ندارد وامکان کنترل ان نیست و من نمی توانم اینها را انجام دهم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر5 ، حـمـیـد
#19
درود تجربه گذشته که بعدازاولین مصرف دوباره درهمان چرخه مصرف واشفتگی برمیگشتند و حق انتخاب دوباره باشروع مصرف ازمن گرفته می شود موفقیت وقدرت من فقط تا مصرف نکردن بار اولیهاست  امروزهم برایم همانطور است برای وسوسه دیگر که اگر درپرهیز هستم یادرموقعیتش قرا نگرفته ام  قدرت فقط برای انحام ندادن اولین بار رادارم برایم مصرف مثل این است  که ازته چاه باطناب دارم بالا می ایم وفکرکنم اگرطناب رارهاکنم  پرت نمی شوم به ته چاه
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر5 ، حـمـیـد


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان