۱۳۹۹/۴/۲۹، ۰۹:۱۲ صبح
سوال 15:چگونه یکی ازاعضای NA توانست طوری مرا تحت تاثیرقرار دهد که هیچ کس هرگزنتوانسته بود ؟توضیح دهید.
|
سوال 15:چگونه یکی ازاعضای NA توانست طوری مرا تحت تاثیرقرار دهد که هیچ کس هرگزنتوانسته
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
۱۳۹۹/۴/۲۹، ۰۹:۱۲ صبح
سوال 15:چگونه یکی ازاعضای NA توانست طوری مرا تحت تاثیرقرار دهد که هیچ کس هرگزنتوانسته بود ؟توضیح دهید.
۱۳۹۹/۴/۲۹، ۱۰:۰۷ صبح
همه مامعتادان دردونقطه دارای نقطه مشترک هستیم ، یکی بیماری اعتیاد ودیگری بهبودی که باعث شده گرد هم آییم وکمک یک همدرد می تواند بیشتر ازهرچیزی برای ما کاربرد داشته باشد .
اولین فردی که با او برای اولین بار روبه روشدم احساس همسانی وجود مرافرا گرفت وتاثیرگذاربود که صحبت های اطرافیان ، پزشکان ، پلیس وسایرکسانی که قصد کمک به من را داشتند تاکنون چنین تاثیری رانگذاشته بود ، چراکه اورا باورکردم ونورامید در دل من زنده شد . صراحت وصداقتی که نشان ازسادگی وجاذبه ای که درچهره اوبود وآرامشی که داشت مراجذب برنامه کرد .
۱۳۹۹/۴/۲۹، ۰۵:۱۱ عصر
وقتی در اوج بیماری فعال بالاخره سر از جلسات معتادان گمنام در آوردم و اعضای قدیمی تر برای من هم گفتند که آنها هم بدبختی های مواد را زیاد کشیده اند و همان تجربیاتی که من داشته ام داشته اند و همان جاهایی که من بوده ام و همان تنهایی ها و نگرانی ها و اضطرابی که من داشته ام و اینکه راه نجات وجود دارد و حال مرا درک میکنند و آنها هم تسلیم شده و نجات یافته اند این صحبتها چون از دل بر می آمد بر دل هم مینشست و مرا متقاعد کرد که باید نگاهی دیگر به خودم و مشکلم و راه حل آن بیاندازم و واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد و بذر امید را در درون من کاشت که راهی دیگر جز مسیر خودم وجود دارد تا اینکه در نهایت دست از خودمحوری برداشتم و خود را تسلیم اصول برنامه نموده و بهبود پیدا کردم و این تنها از دست یک همدرد بر می آمد و بس
۱۴۰۰/۶/۱۹، ۰۶:۵۳ عصر
بااولین روزورودم به انجمن ودیدن یکی ازهمبازی هایم که باظاهری شیک وسالم وسرحال و با تکلمی آرام وبدون بکاربردن الفاظ رکیک که مشخصه اوبود ونوع لباس پوشیدنش،کاملا مرابهت زده کرده ودرجایم میخکوب شدم شخصی که حتی دیگرمعتادان هم از اودوری میکردند، کسی که همه فکرمیکردند سرشار ازبیماریهای گوناگون وواگیرداراست،ومن هم فکرمیکردم بعدازسالها مصرف وکارتن خوابی حتما مرده است،حالازنده بود وکسی شده بودکه همه سعی میکردندخودرازودتربه اوبرسانند وازتجربیاتش درقدمها استفاده کنند که بادیدن بهت وحیرتم بمن نزدیک شده ومرادرآغوش کشید وبارویی خندان خوش آمدگفت ورودم به انجمن را،وبا جاذبه ای که ازخودش نشان دادبهترین وزیباترین پیام امیدرابمن دادوثابت کرد که درمسیردرستی قدم گذاشته ام، امیدوارم کرد،ودرحال حاضرهم سالهاست که درکنارهم درمسیربهبودی و خدمت به همدردانمان وپیام رسانی قدم برمیداریم،ویا در روزهای اول ورودم به انجمن،یک جوان همدردکه متوجه شدحالم خیلی بداست وامکان داردبسمت مصرف موادمخدربروم بدون هرگونه شناخت قبلی وبامحبت وبدون چشمداشت حدودا دوساعت سرم راگرم کرد وبعدها متوجه شدم بااینکه وضع مالی خوبی نداشت چندلیوان چای برایم خریدکله بیمارم را بامحبتش آرام کرد ومراتامنزلم همراهی نمود وهمان همدلی هاومهربانی هاوهمزبانی ها وعشق های بلاعوض بودکه کمکم کردتااین لحظه دراین مسیر روحانی والهی ثابت قدم وپاک باقی بمانم
۱۴۰۰/۶/۲۰، ۰۴:۵۵ صبح
سلام داریوش معتاد
با گفتن قسمتی از مسئل و احساسات خودش به من کمک کرد تا من متوجه بشم که داستان ما دو نفر یکی است پس مسیرمان هم یکی است.
۱۴۰۱/۵/۱۲، ۰۴:۵۶ صبح
سوال 15:چگونه یکی ازاعضای NA توانست طوری مرا تحت تاثیرقرار دهد که هیچ کس هرگزنتوانسته بود ؟( قدم۱۲)
چون حرف هایش برایم " قابـل بـاور " بود . چون باهاش ارتباط قلبی،حسی برقرار کردم. چون بدون اینکه من کلامی به زبان بیاورم ،متوجه درونیاتم شد، چون احساسات مرا درک میکرد . جوری مرا میفهمید انگار در تمام قسمت های زندگیم سایه به سایه و دوش به دوش من آمده بود . چون میدانست از چه جنگ نابرابری آمده ام . چون نیـازهای من را می دانست . بله ،او همون دردی را که من ازش میگفتم خودش نیز تجربه کرده بود ،برای همین باورش داشتم .
۱۴۰۱/۱۱/۲۳، ۰۲:۰۰ عصر
سلام
- قابل باور ساختن رفتارهای اعضاء به من کمک کرد تا بتوانم درک بهتری نسبت به انجمن پیدا نمایم. همدردی اعضاء و محبت و عطوفت و فروتنی راهنما نیز کمک بزرگی به من کرد...
۱۴۰۲/۲/۱۵، ۰۴:۵۴ صبح
درود
==عدم اعتماد و خود کم بینی باعث شده بود ومن را از همه دور کرده بود راهنما باعث این شد که من بتوانم با اعتماد به یک نفر فرآیند اعتماد و هم سانی را شروع نمایم ودر جامعه نگاه نمایم...
۱۴۰۴/۴/۱۹، ۰۸:۰۴ صبح
اون زمان بااحساس ترس وخشم واردجلسات شده بودم دقیقایادم میاداحساس میکردم راهیوک من رفتم زندگییوک من کردم وشرایطموکسی تجربه نکرده تاتوی یک جلسه یک عضوتومشارکتش بنوعی حرف زدک احساس کردم س گذشت منوتعریف میکنه بعدازجلسه باهاش صحبت کردم وتجربه ای روک توزمان مصرف داشت مشابه خودم دیدم وشروع ب ارتباط درزمان پاکی بااون شخص کردم وازتجاربش ک برام جدیدبودتوپاکی خیلی استفاده کردم
۱۴۰۵/۲/۲، ۰۸:۰۶ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۴۰۵/۲/۲، ۰۸:۰۷ عصر، توسط arvin.flow.)
آروین معتاد
با تمام ناباوری وارد آن ای و جلسات شدم و چیزی دریافت نمیکردم اما یک فرد توجه مرا جلب کرد انگار مرا میشناخت من هم او را و بهش نزدیک و او هم به من و از ترس و استرس من کم شد انگار او به دوش میکشید مرا راه رفتن آموخت و مرا راه انداخت این کار را هر کسی تا باحال غیر از آن ای برایم کرده بود کارایی نداشت ولی این بار فرق میکرد
۱۴۰۵/۲/۳۰، ۰۱:۰۱ عصر
وقتی اوایل پاکی توی جلسه بمشارکت یکی ازاعضاک درموردزندگی ومصرفش حرف میزدگوش میدادم بنظرم اکمدداره تجربه پنوعنوان میکنه حس یکی بودن وهمذات پنداری ک باان عضوکردم باعث شدتحت تاثیرقراربگیرم وتاامروزاین حس بامن همراه است
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|