اخیراً بیماری اعتیاد من بیشتر در فکر و احساساتم خودش را نشان داده است، نه لزوماً در مصرف ماده.
بیماری من فقط مصرف نیست؛ یک طرز فکر و واکنش بیمارگونه به زندگی است.
از نظر فکری:
. ذهنم زود درگیر وسوسه میشود.
. افکارم سیاه و سفید میشوند؛ یا همهچیز خوب است یا همهچیز خراب.
. دنبال راههای سریع برای آرام شدن میگردم.
. گاهی فکر میکنم «خودم بلدم، کمک لازم ندارم».
از نظر احساسی:
. زود کلافه، عصبانی یا ناامید میشوم.
. تحمل درد، انتظار یا نارضایتی را ندارم.
. احساس تنهایی، ترس یا بیارزشی در من بالا میآید و میخواهم از آن فرار کنم.
از نظر رفتاری:
. واکنشی عمل میکنم، نه آگاهانه.
. گاهی کارهایی میکنم که بعداً از آنها پشیمان میشوم.
. از روبهرو شدن با واقعیت یا مسئولیتها طفره میروم.
از نظر روحانی:
. ارتباطم با نیروی برتر ضعیف میشود.
. بیشتر به خودم تکیه میکنم تا به راهنما، گروه یا برنامه.
. فروتنی جای خودش را به خودمحوری میدهد.
نتیجه من این است که : فقط با پذیرش، ایمان و تعهد به عمل قابل مهار است و بیدار بودن نسبت به این نشانهها، خودش بخشی از بهبودی من است.
بیماری من فقط مصرف نیست؛ یک طرز فکر و واکنش بیمارگونه به زندگی است.
از نظر فکری:
. ذهنم زود درگیر وسوسه میشود.
. افکارم سیاه و سفید میشوند؛ یا همهچیز خوب است یا همهچیز خراب.
. دنبال راههای سریع برای آرام شدن میگردم.
. گاهی فکر میکنم «خودم بلدم، کمک لازم ندارم».
از نظر احساسی:
. زود کلافه، عصبانی یا ناامید میشوم.
. تحمل درد، انتظار یا نارضایتی را ندارم.
. احساس تنهایی، ترس یا بیارزشی در من بالا میآید و میخواهم از آن فرار کنم.
از نظر رفتاری:
. واکنشی عمل میکنم، نه آگاهانه.
. گاهی کارهایی میکنم که بعداً از آنها پشیمان میشوم.
. از روبهرو شدن با واقعیت یا مسئولیتها طفره میروم.
از نظر روحانی:
. ارتباطم با نیروی برتر ضعیف میشود.
. بیشتر به خودم تکیه میکنم تا به راهنما، گروه یا برنامه.
. فروتنی جای خودش را به خودمحوری میدهد.
نتیجه من این است که : فقط با پذیرش، ایمان و تعهد به عمل قابل مهار است و بیدار بودن نسبت به این نشانهها، خودش بخشی از بهبودی من است.

