۱۴۰۵/۱/۱۳، ۱۰:۲۰ صبح
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۴۰۵/۱/۱۳، ۱۰:۴۳ صبح، توسط saeid.5988.)
سلام دوستان همدرد
ازروزگار که با من بیمار چه کرد وزن وبچه ام را ازم گرفت توزندگیم درآمد پایینی داشتم وجواب گوی مخارج اجاره خونه ووو...نبود وب بن بست خوردم وصاحب خانه اسبابم را ب خیابان ریخت.ازپدرم که دائما مادرم را کتک میزد ودر آن خانه همیشه دادوبیداد وآبروزی بود.از خداوند که در آن دوران فقط نگاه کرد وماتو ناکامی رشد کردیم مادرم ام اس گرفت وهمینطور خواهر کوچکم وهنوز من با وجود پاکی درب درم وجایی در خانه ندارم باز از پدرم که هیچ وقت پشت ما هشت فرزند نبود دیگر از اجتماع گرگ چه توقعی بود ..رنجش از عالم و آدم زمین وآسمان با این عدالت که سهمی برایم نبود تا خودی نشان دهم اصلا کسب وکار من فقر وکمبود بود تا ب امروز. تمام باورهام این شده بود شروع میکنم خدا بزرگه اما اصلا اینجور نبود شکست اونم بادست خالی خیلی تنها هنوزم که هست فقط جلسه هست که مرا نگه داشته
سراسر بچگی تا بلوغ چیزی جز رنجش وعذاب برام تجربه ای نیست فقط اون دوازده سال زندگی که خودم با همسرم وبعد پسرم برام کمی متفاوت شد که اون هم بمن بیمار معتاد مهلت نداد وازمن گرفت وعاقبت آواره شدم وآواره ماندم که حال واحساساتم امروز بعداز مدتی پاکی در رنجش ها مانده..هیهات منه ذله خداوند ازهمه ما این رنجش هارو بگیرد وآنچه که میدادند اعطا کند ..آمین
ازروزگار که با من بیمار چه کرد وزن وبچه ام را ازم گرفت توزندگیم درآمد پایینی داشتم وجواب گوی مخارج اجاره خونه ووو...نبود وب بن بست خوردم وصاحب خانه اسبابم را ب خیابان ریخت.ازپدرم که دائما مادرم را کتک میزد ودر آن خانه همیشه دادوبیداد وآبروزی بود.از خداوند که در آن دوران فقط نگاه کرد وماتو ناکامی رشد کردیم مادرم ام اس گرفت وهمینطور خواهر کوچکم وهنوز من با وجود پاکی درب درم وجایی در خانه ندارم باز از پدرم که هیچ وقت پشت ما هشت فرزند نبود دیگر از اجتماع گرگ چه توقعی بود ..رنجش از عالم و آدم زمین وآسمان با این عدالت که سهمی برایم نبود تا خودی نشان دهم اصلا کسب وکار من فقر وکمبود بود تا ب امروز. تمام باورهام این شده بود شروع میکنم خدا بزرگه اما اصلا اینجور نبود شکست اونم بادست خالی خیلی تنها هنوزم که هست فقط جلسه هست که مرا نگه داشته
سراسر بچگی تا بلوغ چیزی جز رنجش وعذاب برام تجربه ای نیست فقط اون دوازده سال زندگی که خودم با همسرم وبعد پسرم برام کمی متفاوت شد که اون هم بمن بیمار معتاد مهلت نداد وازمن گرفت وعاقبت آواره شدم وآواره ماندم که حال واحساساتم امروز بعداز مدتی پاکی در رنجش ها مانده..هیهات منه ذله خداوند ازهمه ما این رنجش هارو بگیرد وآنچه که میدادند اعطا کند ..آمین

